1) همايستايي = هومئوستازي: اين واژه از هومئو به معني هم يا همان و ستازي به معني وضعيت ثابت و ايستا ساخته شده و به معني تمايل به حفظ تعادل و ثبات و پايداري وضعيت طبيعي بدن است.
2) راكيزه = ميتوكندري: اين واژه از دو جزء راك به معني رشته و نخ (در برابر «ميتو» يوناني) و ايزه، پسوند تصغير و شباهت ساخته شده است.
3) بَنداره = اسفنكتر: بندار صفت فاعلي از بند آوردن است كه با پسوند ه اسمساز تركيب شده است، در معني بندآورنده.
4) ليزابه = موكوز ، تنابه = لنف: در اين دو واژه جزء تركيبي آبه به مايع بودن دلالت ميكند و ليزابه به معني مايع لزج و تنابه به معني مايع منتشر در سراسر بدن (تَن) است.
5) بسپار = پليمر، تكپار = مونومر: مِر به معني پاره و قطعه،پلي به معني تعدادزياد و مونو به معني تكاست. در برابر پلي، بس به معني بسيار انتخاب شده و با پار صورت كوتاهشدة پاره، بسپار و تكپار ساخته شده است. اين شيوه در مورد تمامي تركيباتي كه با خوشهواژة بسپار مرتبط هستند به كار گرفته شده و تعداد زيادي واژه با همين الگو ساخته شده است كه در مهندسيِ بسپار كاربرد فراوان دارند. خوشبختانه لفظ بسپار در اين حوزة علمي جا افتاده و نشرياتي نيز با همين عنوان منتشر شده و در صنعت نيز به كار رفته است.
6) آبكافت = هيدروليز، برقكاف = الكتروليت، كافندهتن = ليزوزوم: در اين سه اصطلاح ليز و ليت به عنوان جزئي از واژه آمده كه در برابر آنها كافت يا كاف به كار رفته و با كلمات آب،برق و تن تركيب شده است. كاف يا كافت از كافتن به معني شكافتن است و با تسامح به معني تجزيه به كار رفته است.
7) پادزيست = آنتيبيوتك، زيستيار = پروبيوتيك: در هر دو اصطلاح خارجي،بيو به معني زيست است، در يكي با پاد به معني ضد (در برابر آنتي) و در ديگري با يار به معني همراه و كمككننده (در برابر پرو) ساخته شده است.
8) كُريچه = واكوئول: كُريچه تركيبي از كُره و ايچه به معني كرةكوچك است. ايچه گونة ديگر چه و ايزه است.
9) بَرچاكناي = اپيگلوت: چاكناي از گذشته به معني شكاف ميان تارهاي صوتي حنجره در زبان فارسي به كار رفته است. اپيگلوت دريچهاي است كه ورودي حنجره را ميپوشاند. به همين دليل، در برابر جزء اپي از بَر به معني بالا و رو استفاده شده و بَرچاكناي ساخته شده است.
10) لَپ = لوب: لوب يعني بخش يا قطعه و لَپ يا لَپه نيز به همين معني در زبان فارسي به كار ميرود.
11) نايديس = تراشه (تراكئيد)، سپرديس = تيروئيد: ديس پسوند شباهت است و بر همشكلي دو چيز دلالت ميكند. در اين دو لفظ، يكي به شكل ناي و ديگري به شكل سپر در نظر گرفته شده است.
12) اكليلي = كرونر: اكليل به معني تاج است و اكليلي يعني تاجيشكل كه ترجمة تحتاللفظي كرونر است.
13) الكتروقلبنگاري = الكتروكارديوگرافي (و واژههاي وابسته به آن): در اصطلاحات علمي، در برابر برخي وندهاي زبانهاي لاتين به دليل كاربرد وسيع و معاني مختلفي كه پيدا كردهاند، معادلي در نظر گرفته نشده و همان وند در واژههاي علمي فارسي قرض گرفته شده است. در اينجا پيشوند الكترو با قلبنگاري، قلبنگاره، قلبنگار تركيب شده است.
14) عصب همحس، همحس = عصب سمپاتيك؛ عصب پادهمحس، پادهمحس = عصب پاراسمپاتيك: اين معادل ترجمة لفظ به لفظ از اصطلاح بيگانه است. سمپاتيك از دو جزء sym- و patic ساخته شده كه جزء اول به معني هم و جزء دوم به معني احساس است. عصب پاراسمپاتيك نيز چون معمولا" برعكس عصب همحس عمل ميكند عصب پادهمحس نامگذاري شده است.
15) خونبهر = هماتوكريت: در اين تركيب بهر به معني بهره و نسبت است و به نسبت حجم گويچههاي قرمز به كل حجم خون دلالت دارد.
16) گُرديزه = نفرون: اين واژه تركيبي از گُرده (كليه) و پسوند تصغير ايزه، و به معني كوچكترين واحد ساختاري كليه است.
17) دگرگشت، سوخت و ساز = متابوليسم: دگرگشت به معني دگرگون شدن و تغيير است و براساس تعريف علمي به مجموعة تغييرات تركيبي (فراگشت = آنابوليسم) و تخريبي (فروگشت = كاتابوليسم) موجودات زنده اطلاق ميشود.
18) زيرنَهَنج = هيپوتالاموس: در گياهشناسي نهنج در برابر تالاموس (مترادف با receptacle) متداول شده است. از تركيب اين واژه (با توسعه معنايي و انتقال آن به حوزة جانوري) با هيپو به معني زير، زيرنهنج ساخته شده است.
19) پاداُكسنده = آنتياكسيدان: در برابر اكسيداسيون از مصدر برساختة اُكسيدن، اُكسايش ساخته شده و در برابر مشتقات آن اُكسنده ، اُكسيده و مانند آنها در نظر گرفته شده است. در برابر آنتي نيز پاد به معني ضد به كار رفته و پاداُكسنده ساخته شده است.
20) ديسه = پلاست: ديسه از مصدر ديسيدن به معني شكلدادن و ساختن به قياس با ريشه يوناني واژة پلاست ساخته شده است و بر سازه يا اندامك دلالت ميكند. با اين واژه تركيباتي مانند رنگديسه، سبزديسه. نشاديسه (نشا = نشاسته) ساخته شده است.
21) نرمآكَنه = پارانشيم ؛ چسبآكَنه = كلانشيم؛ سختآكَنه = اسكرانشيم؛ در تركيب هر سه اصطلاح chyma به معني آكنده و پُرشده آمده كه در اينجا به معني بافتي با ويژگي خاص به كار رفته است (بافت نرم، بافت چسبمانند، بافت سخت).
22) سَرلاد = مريستم (و واژههاي مرتبط): لاد به معني ديوار و چينه است. در اينجا از استعارة ديوار، كه هم در عرض و هم در طول قابل گسترش است، براي گياه استفاده شده كه رشد طولي و عرضي دارد.
23) فامتن = كروموزوم؛ كافندهتن = ليزوزوم: در مقابل پسوند زوم كه در لاتين به معني تن و بدن است و مجازاً به معني جسم به كار رفته است، از معادل فارسي تن براي ناميدن اندامكهاي موجود در ميانياخته (سيتوپلاسم) استفاده شده است.
دفترتالیف کتب درسی
+ نوشته شده در دوشنبه ۸ شهریور ۱۳۹۵ ساعت 20:11 توسط حسامي
|